لطفا به آدرس های زیر مراجعه فرمایید.
http://smackdown2007.blogfa.com
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت

كنار هر قطره ي اشكم هزار خاطره دفن
اينقدر خاطره داري كه گويي قدر يك قرن
گلو مي سوزه از عشقت
,عشقي كه مثل زهرهولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره
درست با مني اما به اين بودن نيازارم
تو كه حتي با چشماتم نميگي اه دوست دارم
اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود
مگر نه رنگ خود خواهي نشست توي چشمات بود
هر چي عشق توي دنيا من مي خواستم مال ماشه
اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه
فكر مي كردم با يك بوسه با تو هم خونه مي مونم
نمي دونستم نميشه آخه بي تو نمي تونم
گله ميكنم من ازتو
,ازتو كه اين همه بي رحميهزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي
گله ميكنم من ازتو
,ازتو كه اين همه بي رحميهزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي
چشام هم زاده اشك و خون دلم همسايه ي آه
زمونه گرگ و عشق تو شبيه مكر روباه
شدم چوپانه ساده لوح كناره گله ي احساس
چه رسمي داره اين گله سر چنگال گرگ دواس
تو اينقدر خواستني هستي كه اين گله نمي فهمه
اگر لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه
ببخش خوبم اگه اين عشق حيله ي تو رو روكرد
نفرين به دل ساده كه به چنگال تو خون كرد
**********
هر چي عشق توي دنيا من مي خواستم مال ماشه
اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه
نوشته شده توسط امید در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 2:31 موضوع | لینک ثابت

مي نويسم واسه تو نگو ديره نگو ديره
من از اين فاصله ها بدجوري, گريه ام ميگيره
من مي خونم واسه تو نگو رفتي نگو خستم
بي تو تنها موندم اما دل به هيچ كسي نبستم
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم
بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم
بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي
قصه گوي هميشه گي براي من كه خسته ام
بگو تا اروم بگيرم ميدوني دل شكسته ام
با تو يه دنيا ارزو تو كوله بار خاطرم
سخت براي نبودنت نميشه از پیشت برم
نميشه از پیشت برم...!
من مي سازم واسه تو قصري از سادگيا
از اينجا مي برم تو رو به شهر دل دادگيا
با بوسه اغاز ميكنم زندگي دبارمو
به اسمونها نميدم همين يه تك ستار مو
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم
بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم
بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي
نوشته شده توسط امید در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 2:30 موضوع | لینک ثابت
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش واز یاد بردن
که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش
ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من این چنینم
ساده است
که چگونه می زیم
باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم ...
نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 5:13 موضوع | لینک ثابت
كاش ميشد هيچ کس تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود
نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 5:12 موضوع | لینک ثابت
من میرم واسه همیشه
خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت
آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم
اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست
از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی
نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 4:58 موضوع | لینک ثابت
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 4:54 موضوع | لینک ثابت
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را

...............................................................
ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه
آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟
............................................................
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود
..........................................................
نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند
..........................................................
داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست
آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.
آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست
آهن به از اوست
....................................................
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ،
هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد
...................................................
آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد،
رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها
همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد:
دوستت دارم
نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 4:53 موضوع | لینک ثابت
نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا گفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
قیصر امین پور

نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 4:24 موضوع | لینک ثابت
هم ترانه ، بنويس ترانه ها را
تا برهاني غم تنهايي ما را
بنويس قصه و شعر وزمزمه ها را
تا بخوانيم روزانه ترانه ها را
بنويس تا بياموزيم نكته ها را
تا بسازيم با ترانه خاطره ها را
چشمي كه مي خواند اين ترانه ها را
بي شك مي داند زمزمه تنهايي ما را
هم ترانه ، بنويس ترانه ها را
تا برهاني غم تنهايي ما را
بنويس قصه و شعر وزمزمه ها را
تا بخوانيم روزانه ترانه ها را
بنويس تا بياموزيم نكته ها را
تا بسازيم با ترانه خاطره ها را
چشمي كه مي خواند اين ترانه ها را
بي شك مي داند زمزمه تنهايي ما را
نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 4:20 موضوع | لینک ثابت
ساقیا پیمانه ایرا لبریز کن هر چه داری در دهان سرریز کن ساقیامی ده که مدهوشم کند بی خبر از حال و بیهوشم کند ساقیا درد من را درمان نما جرعه ای می در دل ودر جان نما ساقیا محتاج درمان توام در سرای دل نگهبان توام ساقیا درمان دردم دست توست این دل بشکسته ام درشصت توست.
_________________________*love*__*love*_____*love*___*love* ______________________*love*______*love*_*love*_______*love* _____________________*love*__________*love*___________*love* _____________________*love*__________________________*love* ______________________*love*________________________*love* _______________________*love*____من به روزم...بيا....____ * love* _________________________*love*___________________*love* ___________________________*love*_______________*love* _____________________________*love*___________*love* _______________________________*love*_______*love* _________________________________*love*____love* ___________________________________*love*love
نوشته شده توسط امید در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 4:18 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد
نظر یادتون نره.
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
<
<